حمد الله مستوفي قزويني

146

تاريخ گزيده

ديگر بنى عامر پيش پيغمبر فرستادند و در كار آن دو مقتول سخن گفتند كه چون ايشان از حضرت رسالت امان يافته بودند ، قاتل را بما فرستد تا قصاص كنيم يا خون بها فرستد . پيغمبر با اصحاب بديه قوم بنى نضير رفت و ازيشان جهت خون بهاى [ آن دو مرد ] [ 1 ] مدد خواست . ايشان پذيرفتارى كردند و در نهان انديشه كردند كه از بام سنگى بر سر پيغمبر زنند و بكشند . جبرئيل او را از مكر جهودان خبر كرد . پيغمبر ( ص ) اصحاب را بگذاشت و راه مدينه برداشت . اصحاب در عقب بيامدند . پيغمبر احوال با ايشان بگفت . ديگر بجنگ بنى غطفان و بنى ثعلب رفت . كافران ، بعد از محاربه ، از جنگ بگريختند و آنچه داشتند ، بگذاشتند . پيغمبر خواسته غنيمت فرمود و با مدينه مراجعت كرد . [ اين غزوه را غزو ذات الرقاع خوانند و درين غزو صلاة الخوف كردند ] [ 2 ] . ديگر در ماه شوال به شرطى كه در احد رفته بود ، ببدر رفت . كفار نيامدند . با مدينه مراجعت كرد . آن غزو را بدر الموعد گويند . سال پنجم به ماه ربيع الاول آگاهى آمد كه جمعى اعراب بچاهى كه آن را دومة الجندل خوانند مجتمعاند . پيغمبر ( ص ) آهنگ جنگ ايشان كرد ، كفار جنگ ناكرده بگريختند . عيينة [ 3 ] بن حصن و قوم فزاره به حضرت رسالت آمدند و صلح كردند . پيغمبر ( ص ) اجازت داد كه چهار پايان ايشان در حدود مدينه علف خوار كنند و با مدينه مراجعت فرمود . ديگر در ماه شوال از قبايل عرب ده هزار مرد بجنگ پيغمبر ( ص ) متفق شدند . [ 4 ] قصد مدينه كردند . پيغمبر ( ص ) بتدبير سلمان فارسى ، رضي الله عنه ، بفرمود تا [ مدينه را خندق كردند ] [ 5 ] ، تا كفار بر آنجا مظفر نشوند و سه هزار مرد جنگى ترتيب كرد .

--> [ 1 ] - نسخهء ف . ساير نسخ : عمرو بن اميه [ 2 ] - ب ، ف ، ك ، ندارد [ 3 ] - متن : عتبة بن حصن [ 4 ] - حاشيهء ب : ايشان ابو عوراى سلمى و عكرمة بن ابى جهل و سفيان بن حرب [ 5 ] - م : تا خندق مدينه را حفر كردند - ف ب ، ك : . . . خندق كنند - ر : مدينه را خندق كندند